هرکی که میره کانون زبان(به جز اونهایی که رده بزرگسالان هستن) میدونن که کانون وسطا یه کوییز میان ترم میگیره
حالا میخوام ماجرای کوییز میان ترم خودمو تعریف کنم: من با دخترای دوست مامانم یعنی فاطمه و ریحانه میرم کلاس زبان(این فاطمه همون فاطمه ای نیست که دوست صمیمیمه ها،یه فاطمه دیگه است)
من و ریحانه ترممون یکیه و فاطمه ترمش بالاتره
روز کوییز همه استرس داشتن الا من،با اینکه فقط من بودم که هیچی نخونده بودم
و جالبه که اونایی که خونده بودن،نمره شون از من پایین تر شد
من دومین نمره ی عالی رو گرفتم،ینی نفر دوم شدم
از پنجاه شدم چهل و نه
طفلک ریحانه نمرش خیلی بد شد،نگم بهتره
حتی فاطمه هم نمره اش از من پایین تر شد
اون که نابغه ی زبانه
فردا کلاس مدرسه دارم
ینی لعنت بر مخترع راهنمایی
ابتدایی خودش به اندازه کافی چرت بود،اون وقت چرا بعدش دوباره باید درس بخونیم؟
والا جامعه مونم درست نیس که
فیدل کاسترو مدرس کوبا رو یه سال تعطیل کرد تا اونایی که سواد داشتن به اونایی که سواد نداشتن سواد یاد بدن
تو یه سال آمار بی سوادی تو کوبا از چهل و خورده ای درصد شد 2 درصد
اصلا کی گفته ادما باید چیز میز بلد باشن
این همه دانشمند داشتیم،آیا واقعا پیشرفت کردیم؟
حالا اون موقع موبایل پوبایل نبوده،تو عصر جدید حتی نباید فکرشم بکنی که سیصد روز موبایل برنداری تا یه چرندی اختراع بشه
اون روز تو کلاس علوم مدرسه یه حرف زدم همه خندیدن
:
گفتم:والا اون موقع دانشمندا کار خاصی هم انجام نمیدادن که،هیچی اختراع نشده بود،راحت اختراع میکردن،فوت میکردن استامینوفون درست میشد
ما را در سایت نوشته های دخترک مو کوتاه-بلند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 50