اردوی قزوین:)

خرید بک لینک

برای دیدن کلیک راست و view image

سفرنامه:

صبح روز 10 اردیبهشت(سه شنبه) ساعت 6/30 صبح رفتیم راه اهن چون حرکت ساعت 7 بود:)

لازم به ذکره که بگم بردن موبایل لمسی ممنوع بود:/ ولی ما دوربین بردیم یه عالمه هم اهنگ گوش دادیم تو راه:)

تا هم گروهیامو پیدا کنم و حضور غیاب کنن،شد ساعت یه ربع به هفت.با یه آقایی که یکی از مسئولین ما بود رفتیم کنار ریل راه اهن و منتظر موندیم تا قطار بیاد.

قطار اومد و رفتیم سوار شدیم و راه افتادیم:))

ساعت 9 و پنج دقیقه تو راه اهن قزوین پیاده شدیم و نشستیم تو سالن راه اهن تا اتوبوسای مخصوص مدرسمون بیاد:)

هفتما یه اتوبوس،هشتما یه اتوبوس،نهما یه اتوبوس و دهما هم یه اتوبوس که اتوبوسا مخصوص مدرسمون بود و ما تا شب تو اونا میخواستیم بچرخیم:) چنتا جای تاریخی بردن که حوصله سر بر بود اما به هر حال خوش گذشت:) بعد ناهار بردنمون یه جای خیلی خیلی خفن تو خارج از شهر که اسمش یادم نیست:)

ناهارو که خوردیم اومدن بهمون گفتن که میریم شهربازی:))))))))))

اتوبوس از ذوق و شوق منفجر شد:) اسم شهربازی باراجین بود:)

ما دوبار کشتی صبا،یه بار تونل وحشت(که افتضاح ترسناک بود)،یه بار ترن که وااااای....

و دوبار هم فریزبی سوار شدیم:)

لامصب خیلی حال داد:)

از شهربازی در اومدیم رفتیم خرید:) حس خواهرانگیم گل کرد،واسه داداشم ماشین خریدم:)

25 هزار تومنم دود شد رفت هوا:/

دقیق حال ندارم توضیح بدم فقط یادمه که 8 و نیم مارو بردن شام همون رستوران خفنه(البته بخش فست فودش) بعد ساعت 10 از رستوران در اومدیم بیرون:/

رفتیم سوار اتوبوس بشیم که راننده هه گفت میخوام تند برم:))

آقا اینو که گفت همه جوگیر شدیم نشستیم کف اتوبوس شروع کردیم آهنگای خز و خیل خوندن و ناظم هم گیر داد که بشینید رو صندلی ولی ما که حرف ناظم گوش بده نیستیم که:))

رسیدیم راه اهن با بیست تومن که موجودی همه 16 نفرمون بود( ) یه عالمه نوشابه خریدیم از مغازه راه اهن و تازه ماجرا شروع شد:))

از اینجا به بعدشو از پدر و مادر گرامی تقاضا دارم نخونن:))

چون نگفتم بهشون:))))

ادامه مطلب

نوشته های دخترک مو کوتاه-بلند...

ما را در سایت نوشته های دخترک مو کوتاه-بلند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 7:06

صفحه بندی