کلی خبر:)

خرید بک لینک
خبر اول:

یه راننده سرویس دارم به شدت شوت و اعصاب خورد کن که به مقنعه من گیر میده.اونروز مقنعه ام عقب بود چنان نصیحتم کرد که انگار تاب شلوارک پوشیدم رفتم مدرسه

چهارشنبه تو مجتمع ما دنده عقب گرفت افتادیم تو جوبمن و مبینا و ستایش(البته مبینا هشتمه و من و ستایش هفتم) افتادیم به جون ماشین ولی ماشین در نیومددر حالی که داشتیم پاره می شدیم از خنده،راننده سرویسمون یه پسره رو نگه داشت اومد کمک کردو ماشین در اومد

خبر دوم:

یه نمره ی فاجعه تو ریاضی آوردم که با کلی مقدمه چینی تونستم به بابا بگمبابا همیشه فوقش دو سه تا نصیحت می کنه و یادش میره،ولی وای به اون روزی که مامان بفهمهدیگه مستقیم شوت میشم تو سطل آشغال عملا تا آخر عمر من مامان نمرمو یادش نمیرهولی خب مگه میشه مامان نفهمه؟!

و فهمید...

البته این دفعه عصبانیت مامان زودتر از بین رفت چون موقع ناهار فهمید

کلاس پنجم و شیشم اوضاع خیلی چپکی تر بود...

تقریبا هر شب من و بابا سر امتحانای من دعوامون میشد و مامان آشتیمون می داد

خبر سوم:

به مناسبت روز دانش آموز میخوان ببرنمون سینماالبته یکشنبه نه،فردا

متاسفانه به دلیل سرماخوردگی تا حد مرگ،نتونستم زیاد هله هوله بگیرم ولی خب وللش اشکال نداره

نوشته های دخترک مو کوتاه-بلند...

ما را در سایت نوشته های دخترک مو کوتاه-بلند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 7:40

صفحه بندی